تبليغاتX
نيمكت

نيمكت

یادداشت های پراکنده

اندر مزاياي رها كردن

شگفتا!كه در بعضي از رها كردن ها اعجاز شگرفي تا هفته ها وماه ها ،روح مان را سرشار مي كند.همه اين تلاش ها ،براي آدم شدن وبزرگ شدن ،از اين گوشه به آن گوشه ي دل مان مي آيد ومي زند،حقيقتا عشق است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 17:16  توسط حامد خالقي  | 

...

يكي از چيزهاي كه آدم رو به شدت هيجان زده مي كند ،آشنايي با آدم هاي باهوش هست. با آدمهای باهوش لازم نیست بدیهیات را چک کنی. لازم نیست همه چیز را توضیح بدهی. میشود در سکوت هم عقیدگی کرد و نسبت به ماجرایی که روبرویمان اتفاق میافتد. روی پله ی اول نماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 20:14  توسط حامد خالقي  | 

زیبا ترین و در عین حال تلخ ترین کاریکاتوری که تا به امروز دیده ام ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:54  توسط حامد خالقي  | 

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست /   چون هست ز هر چه هست نقصان و شکست/ 

           انگار که هست هر چه در عالم نیست/   پندار که نیست هر چه در عالم هست

                                                                                            "خيام"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:57  توسط حامد خالقي  | 

...

اي بادهايي كه نگهبان خلوت آدم ها هستيد ،به سراغ او نمي رويد!به گمانم در پي پرسشي ،در پي گم شده اي ،مي گردد!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:52  توسط حامد خالقي  | 

این روزها

این روزهای حسابی بازار سیاست داغ است .تنها نگران معرفت ،درک وشعور خودم ومردم سرزمینم هستم .

صبح است ،ساقیا قدحی پر شراب کن      دور فلک درنگ ندارد ،شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب        ما را به جام باده گلگون خراب کن

                                                                                           حافظ

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 9:37  توسط حامد خالقي  | 

سلام بهار

سلام بهار :

فقط می خواهم بگویم امیدوارم امسال ما آدم ها سعی کنیم ،خود را مرکز جهان نپنداریم ومشق های جدی تری را از درک دمکراسی انجام دهیم...جهان ما تشنه حرف حساب  است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 18:46  توسط حامد خالقي  | 

...

۱-این روزها سخت مشغول خوب بازی کردن با کارت های بد زندگی شدم ،کار پر دردسری هست اما به دردسرش میرزه .

۲- نزدیک شدن به آستانه سی سالگی ،غوغای در آدم به پا میکنه ،کمی ترس...نه بیشتر شبیهه یک بهت زدگی هست،کاش میشد چند سالی به تاخیر بیفته !کاش میشد به این مرز منطقی نگاه نکرد ،تازه می فهمم زندگی چقدر دوست داشتنی هست ومن تشنه موفقیت.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:43  توسط حامد خالقي  | 

قرهای خیلی شخصی

۱-این روزها در اکثر مواقع احساس می کنم مردم خودر ا در مراسم بالماسکه می بیند ،نقاب بر چهره میگذارند،وبه سختی می شود به حقیقت وجودی شان دست پیدا کرد.راستی چقدر کم شده تعداد آدم هایی که به مجالس بالماسکه نمی روند؟

۲-برای اینکه به کسی بگویی دوستش داری ،باید استخاره کنی!!!

۳-به به بر این روش های ماکیاولیستی عجب رنگ و عطری دارد!!!گل بود ونیز به سبزه آراسته شد،صدای پای آنارشیسم را می گوییم!!!

۴-یک راهکار برای قرهای بند ۱،۲،۳:اگر هنوز از حمله فالانژ های زمانه بر فطرتت در امان مانده ای،تلاش کن هرگز دروغ نگویی .

۵-هوا خوب است وزندگی هنوز هست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:7  توسط حامد خالقي  | 

...

روزگار غريبي ست. يکي در آبپاش گلاب دارد و يکي در گلاب پاش آب هم ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:26  توسط حامد خالقي  |