تبليغاتX
نيمكت

نيمكت

یادداشت های پراکنده

جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه تر شود

طی این چند ساعتی که از درگذشت خسرو شکیبایی می گذرد  موجی از ایمیل و اس ام اس دریافت کردم که همه از این اتفاق بشری غمگین شده اند وچقدر تلخ است که دیگر آن مرد آشنا در بین ما نیست.به راستی چه چیزی در روح هنر نهفته است که اینگونه هنرمند را جاودانه می کند ونبودنش این همه ول وله به پا می کند اشک در گوشه چشم می نشاند وکسی را نمی بینی که از این اتفاق خوشایند باشد.دلم به حال مردان سیاست می سوزند قلب مردم خیلی با آنها مهربان نیست وهر چه زر وزور داشته باشند فاصله شان با مردم دور است وهمیشه هستند کسانی که از مرگ شان خوشحال می شوند اما هنرمند همیشه در قلب وروح مردم جا دارد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:28  توسط حامد خالقي  | 

مرثیه آرام یک عشق

 

امروز داستان باورهای عاشقانه آقا عماد تمام شد .این عکسم را به یاد لحظه های خوب با او بودن را تقدیمش می کنم.یادش گرامی.

 

مرثیه آرام یک عشق

عکاس :حامد خالقی

 

بانوی بالا منزلت من! بگذار تجسمی از آغازین روز فرودین در دل داشته باشیم ، بگذار به وقت نماز چشمانت را سجده کنم،بگذار فرق داشته باشیم ،بگذار در عین وحدت ،مستقل باشیم ،بخواه که در عین یکی بودن ،یکی نباشیم. بانوی من!  بگذار شادمانه بمیریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:32  توسط حامد خالقي  | 

شعرى از پابلو نرودا

 

ترجمه از احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:0  توسط حامد خالقي  | 

...

در اینکه کارهای بزرگ جهان را انسانهای بزرگ انجام می دهند شک ندارم .وای بر ما که آثار بزرگی درما باشد وآن را بروز ندهیم.البته باید به یاد داشت انسانهای بزرگ معمولا مفت نمی بازند ! همیشه فکر می کردم هر انسانی به خودی خود جریان ساز است وبزرگی در نهاد همه بالقوه وجود دارد اما این روزها انسانها را خیلی خسته ودچار شده به روزمرگی می بینم شاید مثل خودم ! دیگر شاید کسی علاقه ای به جریان سازی ندارد و اصولا همه منتظریم دیگری هزینه کند وما بهره اش را ببریم . شاید در این هزاره کار جهان خیلی پیچیده تر شده ومفاهیم بشری باید پالایش شود یا حتی باز تعریف دوباره می خواهد!

خوب می دونم حرفهای من حرف تازه ای نیست همه اینها گفتم که بگم:اتل متل تو توله/گاو حسن چه جوره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:30  توسط حامد خالقي  | 

حرفهای پراکنده

۱-نمی دونم اساسا از تورم ۲۶درصدی خرداد ماه باید چیزی نوشت ویا سکوت کرد .نه سکوت می کنم که مبادا دولت فخیمه نهم تضعیف شود فعلا که آب ونان در سفره هست .پول نفت هم در راه است!

۲-اینکه هنوز در این سرزمین گل وبلبل نتوانسته ایم مشتری مدار باشیم ودر قبل پولی که دریافت می کنیم خدمات با کیفیت ارائه کنیم اصلا مهم نیست به هر حال فروش پایین یک تعهد هست!

۳-اینکه در همایش اسلام وآسیب های اجتماعی که در سه شنبه گذشته در تهران برگذار شد و آمار تکان دهنده تغییر سن روسپیگری در ایران از سی سال به پانزده سال اعلام شده است را نیاید جدی تحلیل کرد مهم  است!

۴-باید خوشحال بود که کشور احتمالا از حمله نظامی جان سالم به در می برد. سیاست چماق وهویج اروپای ها انکار کار ساز بوده وپشت پرده سیاست ایران اتفاف هایی افتاده !

۵- بالاخره جهان در برابر دیکتاتور زیمباوه دارد یک کارهایی می کند خیلی مهم است!

۶- اینکه هنوز در شهر ما قطعی برق نداشتیم خیلی مهم است.

و بالا خره اینکه پس از یک سال نمایشگاه عکس دوستانم (چهار چرخ) برگذار شد  واین خیلی خیلی مهم است!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:31  توسط حامد خالقي  | 

دلتنگ پنجره هاي زيباي ونيز هستم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:0  توسط حامد خالقي  | 

مغایرت های زمان ما

پدر بزرگم انسان خوشبختی بود او هم عصر گاری را دید وهم عصر ماشین را .کاش زنده بود واز او می پرسیدم کدام بهتر بود؟

حالا ما در چند قدمی عصر ناتو هستیم همراه با اتفاق های تلخ وشیرین بزرگی که جهان به آن آبستن است.امروز با خودم فکر می کردم چرا بیل گیتس مردی که با اندیشه هایش جهان را به تسخیر خود در آورد در اوج با چشمانی پر از اشک از مايكروسافت خداحافظی کرد وتصمیم به صرف وقت در امور خیریه گرفت.راستی چرا بشر امروز در اوج خود باز هم یک چیزی کم دارد .زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه. به زندگی سالهای عمر  افزوده ايم  اما زندگی را به سالهای عمر نیفزوده ایم. اتم را شکافهایم اما هنوز تکلیف مان را با تعصب روشن نکرده ایم .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:46  توسط حامد خالقي  | 

رابطه فرهنگ واقتصاد

ديروز يكي از دوستان فيلم ساز رو ديدم ،بعد از اينكه صحبت هاي معمول اين نوع ديدارها بين ما رد وبدل شد شروع كرد از خانه تكاني ذهنش  نسبت به كسب درآمد  در كار صحبت كرد،كلي بدوبيراه گفت به

استادانش  در اين سالها كه هيچ چيز از راهاي پول ساختن در توليد آثار هنري به او ياد ندادند ، وخيلي حرفهاي ديگه كه منصفانه نبود .به هر حال در ديدار با او از يك موضوع خيلي خوشحال شدم وآن درك ضرورت تغيير در نگاهش به رابطه  فرهنگ واقتصاد در زندگي امروز بود.

 

سالها ست  چه در شكل تجربي ومطالعه به اين نتجيه رسيدم قطعا فرهنگ واقتصاد لازم وملزم هم هستند وبدون فرهنگ نمي شود اقتصاد پويايي داشت وبدون اقتصاد پويا هم آدم هايي با فرهنگ  نمي شود داشت. در ميان كساني  كار فرهنگي انجام مي هند  به طور كلي دو ديدگاه وجود دارد، گروهي كه   به سبب ذوق و دلمشغولي و يا انتخاب شغل در گير توليد اثار هنري مي شوند وبه توليد ثروت از طريق فعاليت خود فكر مي كند و گروهي ديگركه اصولا نياز وچنين دغدغه اي در توليد ثروت از طريق فعاليت هنري خود در ذهن ندارد وگفتگو دراين مورد را دون شان هنرمند مي داند .

 

اگر نگاه گروه اول را صحيح تر بدانيم در عمل مي بينيم خيلي از كساني كه مي خواهند با اين نگرش حركت كند خیلی موفق نيستند كه به نظر من ريشه اصلي  در سيستم آموزش است.معتقدم پس از طي دوره هاي تخصصي فرد بايد ۲واحد كارگاه بازاريابي وفروش و۲واحد كارگاه فنون مذاكره را طي نموده  تا  توانايي لازم  را براي توليد ثروت از هنر وتخصص خود را كسب كند.,

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:50  توسط حامد خالقي  | 

يادداشتي براي نيمه خالي ليوان

 

در سالهاي اخير جامعه عكاسي ايران از نقطه نظر كثرت ورشد جمعيتي سطح وسيعي را به خود اختصاص

داده،بگونه اي كه مي شود ادعا كرد ،عكاسي به جرياني فراگير تبديل شده است، كه مهمترين شاخصه اين ادعا

گسترش جريان آماتوري در ايران است.تاثير فناوري ديجيتال در عموميت بخشيدن وايجاد مقبوليت در بدنه اين

حركت ،نقش مولدي داشته و  به طورنسبي علاوه بر تقويت كاركرد هنر ورسانه بودن عكاسي ،پويايي ،دانايي

وخلاقيت را در فرم ،محتواومفهوم گسترانده است.فراق از شور ونشاطي كه در اين سالها جامعه عكاسي ايران ،

 به واسطه گسترش دستاوردهاي تكنولوژيكي در حوزه هاي نرم افزاري وسخت افزاري درخود  تجربه مي  

كند ، اگر بخواهيم صرفا نيمه پر ليوان ما را مجذوب خود نكند ودلمشغولي ما از نوع صادقانه ومنصفانه

به جريان عكاسي باشد ،تامل در دو نكته :1-نگاه كيفي در توليد آثار 2-كيفيت در شخصيت هنرمند عكاس ،

ضرورتي انكار ناپذير است. در اين يادداشت كوشش خواهد شد از منظر آسيب شناسي ،جستاري هر چند كوتاه

پيرامون اين دو نكته صورت گيرد.

 

441

 

 

در جهان امروز كيفيت در تمامي عرصه ها اعم از علمي ،صنعتي وهنري به يك مفهوم ارزشي تبديل شده

 وكاركردآن  آنقدر داراي اهميت است كه درهر  فعاليتي براي آن استانداردي تعريف شده است. وقتي عكسي

قواعد كلاسيك از جمله تركيب بندي صحيح ،نورسنجي مناسب ،محتوا و...در ثبت آن رعايت شده باشد  ،مي

توانيم بگويم مفهوم استاندارد در آن مصداق دارد .  در همين لحظه كه شما اين يادداشت را مي خوانيد در ايران

شايد صدهاعكس در شكل ابزاري آنانوگ يا ديجيتال ثبت مي شود ،اين سوال مطرح است آيا تمامي اين عكس ها

با كارايي هاي متفاوتي كه دارد از استاندارد كيفي مناسبي برخوردارند؟قطعا پاسخ منفي ست. فناوري ديجيتال در

ساختار خود الخصوص از جنيه اقتصادي ودسترسي آسان به رويت خروجي عملكرد ، رفتاري را در ما ايجاد

 نموده كه ذهن عمدتا در فضايي كميت گرا وآزمودني سيال است .اين ويژگي ها بيش از اينكه در ابتدا مفيد به

 نظرآيد، در دراز مدت رفتار ونگاه كيفي ودقت عمل را كاهش مي دهد وبه لحاظ اقتصادي وهم هنري آسيب

رسان است.اصولا كيفيت رسيدن به يك رفتار است كه در طي فرايند جريان سيال ذهن به يك فرهنگ تبديل مي

گردد، ايده آل اين است اين فرهنگ در هنگام توليد اثر هنري خلاقيتي كيفي را نمايش دهد چرا كه نگاه خلاقانه

نگاهي كيفي نيز لزوما هست .عكاسي كه نگاه كيفي را علاوه بر ساير قواعد عكاسي با وجود خود همراه مي كند  

،پيوسته درتكاتوي توليد آثاري ست كه خواستگاه نهايي آن از نقطه نظر زيبايي ،فرم، محتوا وتعهد در زمره

آثاري باشد كه در موزه هاي جهان نگهداري شود. 

در كثرت وفراواني هر جرياني اعم از خود جريان ومتوليان آن، رمز ماندگاري ورشد در تمايز است .وقتي تفكر

ونگاه كيفي در توليد آثار عكاسانه همراه شود ،در پاره اي از اوقات كيفيت شخصيت صاحب اثرهم ، سهم و وزن

خاصي در اثرش ايجاد مي كند، به اين معنا كه عكاس از عكسش جا نيست وهمواره در تدوين وتكوين اثر نقشي

پويا دارد.اين روزها بسيار عكاساني را مي شناسيم كه در جشنواره هاي داخلي وخارجي خوش مي درخشند،كه

در يك نگاه اين افتخارات براي خود شخص وجريان عكاسي كشور ارزشمند است ،اما  كمي آنطرف تر آنچه تاثر

بر انگيز است مسلط نبودن برخي از اين عكاسان افتخار آميز به دانش واطلاعات روز عكاسي ست ،بارها

مشاهده كرده ايم كه در بعضي نشست هاي عكاسي برخي از اين دوستان به عنوان مهمان دعوت مي شود وبه

داستان سراي در مورد اتفاق هاي زمان عكاسي اثر خود مي پردازند يا به گونه اي رفتار مي كنند كه ما به جاي

 آنها خجالت مي كشيم!قطعا اين از دسته از هنرمندان عكاس كه به كيفيت شخصيت هنري خود توجه كافي نمي

كند ،نمي توانند متمايز باشند وبه مانند فواره اي هستند كه در اوج نمي ماند.تقويت كيفي شخصيت هنرمندي كه

از حداقل درك وشهود بصري برخورداراست، فرايندي اكتسابي  را مي طلبد و چيزي جز ممارست وهدفمند بودن

را نمي خواهد.زندگي همواره در تمامي لايه هاي خود نيازمند انسانهاي با كيفيت بوده وهست، و هنرمند متعهد

بيشترين مسئوليت را به سبب  توانايي درتوليد، باز توليد وعرضه انديشه در ذات خود دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:8  توسط حامد خالقي  | 

رسم خوب اوج گرفتن

 

عقاب وقتي مي خواهد به ارتفاع بالاتري صعود كند در لبه يك صخره به انتظار يك اتفاق مي نشيند ! آن اتفاق گردبادی است که از روبرو می آید!

عقاب به محض اينكه  آمدن گردباد را حس كرد بالهایش را ميگشايد و اجازه مي دهد تا باد او را با خود بلند كند .

به محض اينكه طوفان قصد سرنگوني عقاب را كرد ، اين پرنده بلند پرواز سر خود را به سوي آسمان بلند ميكند و عمود بر طوفان مي ايستد و مانند گلوله توپي به سمت بالا پرتاب مي شود .

او آنقدر با كمك باد مخالف اوج ميگيرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به سوي قله مورد نظر در بالاترين نقطه كوهستان می نشیند

وقتی در شیوه بالارفتن عقاب دقت می کنم میبینم  او منتظر حادثه مي ماند . حادثه اي كه براي مرغهاي زميني يك مصيبت هست

او منتظر طوفان مينشيند تا از انرژي پنهان در گردباد به نفع خود استفاده كند.

وقتي طوفان از راه ميرسد عقاب به جاي زانوي غم در گرفتن و در كنج سنگها پناه گرفتن ، جشن ميگيرد و خود را به بالاترين نقطه وزش باد ميرساند و از آنجا سنگين ترين ضربات گردباد را به نفع خود به كار ميگيرد .

عقاب از نيروي مهاجم به نفع خودش استفاده ميكند.

او نه تنها از نيروي مخالف نمي ترسد ، بلكه منتظر آن نيز مينشيند ، چرا كه ميداند اين انرژي پنهان در نيروي مخالف است كه مي تواند او را به فضاي بالاتر پرتاب كند .

انرژي اوج ، به رايگان به كسي داده نميشود.اساساً در قانون بقاي طبيعت تقلاي بقاي نيروهاي منفي ايجاب ميكند كه تعداد نيروهاي مخالف در زندگي هميشه بيشتر از جريان موافق ما باشد.آفرین به عقاب

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:7  توسط حامد خالقي  |