بدین وسیله مراتب سپاسگزاری خود را از دزد لاستیک خوردو ۲۰۶اینجانب که محبت نمودند در عملیات سرقت خود به مورخه ۲۶/۷/۸۷ درمقابل پروما پیچ های لاسیتک را جا گذاشتند اعلام می دارم .امیداست عواید حاصل از فروش رینگ ولاستیک صرف امور جاری زندگی از قبیل تهیه نان خرید برنج گوشت تخم مرغ پنیر چای وکتاب شود.در خاتمه لازم می دانم از همدردی وکمک های مادی ومعنوی آقای علی نیک فرجام نهایت قدردانی را داشته وبرایشان آرزوی دچار نشدن در چنین شرایطی را از خداوند کریم مسئلت نمایم.
با احترام -حامد خالقی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:42  توسط حامد خالقي
|
دوستی که یکی از حسابرسان خبره ونکته سنج روزگار هست می گفت :چندی پیش برای بررسی صورتهای مالی یکی از شرکتهای بسیار بزرگ مشغول کاربودیم که شنیدم منشی شرکت تلفنی از نبوغ وخلاقیت آقای فلانی درکار صحبت می کرد که سال قبل بر اثر تصادف از دنیا رفته بود در همین موقع در اقلام هزینه ای شرکت چشمم به خرید یک عدد آفتابه خورد .توی دلم گفتم ببین در سازمانهای ما وقتی یک انسان با کلی تجربه ودانش از سازمان به هر دلیل میره هیچ مدیری در صورتهای مالی خود به زیان مادی ومعنوی که درسیستم ایجاد شده اشاره نمی کنه اما هزینه آفتابه خوب در ذهنش می مونه!
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16:22  توسط حامد خالقي
|
همه در درکی از جهان به سر می بریم خواه این درک متاثر از یک متدلوژی باشد خواه درکی بارور شده از شهود باشد.خلاصه اینکه درک ما از جهان پیرامونی کار دستمان می دهد.وقتی درک می کنی دنیا توسط کسانی اداره نمی شود که حرف راست می زنند بلکه توسط کسانی اداره میشود که می دانند چگونه ما را قانع کنند حرفشان راست است درک بسیار بزرگی را درک می کنی تازه می فهمی درک جهان چقدر پیچیده است.دنبال هر بهانه ای می گردی تا از این همه پیچیدگی فاصله بگیری که شاید قرائتی ساده تر از درک جهان پیدا کنی . تصمیم گرفتم فعلا عکاسی کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 20:47  توسط حامد خالقي
|
۱-چرا وقتی می خواهیم مثلا برای فلان انجمن طی یک فرایند دمکراتیک سازو کار تعریف کنیم جریانهای غیر دمکراتیک سایه ها شان از پشت پرده دیده می شود؟
۲-چرا وقتی می خواهی عاشق شوی عشق به سراغت نمی آید وهر موقع خودش حال کند سر وکله اش پیدا می شود؟
۳-چرا ما به انسانهای افقی بیشتر از انسانهای عمودی اعتبار می دهیم؟
۴- اصلا چرا اینقدر ما لنگ می زنیم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 1:23  توسط حامد خالقي
|
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم...هی با شما هستم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:52  توسط حامد خالقي
|
وقتی دعوت میشی به انجام کاری بیهوده بیشتر احساس بیهودگی می کنی مثلا آب ریختن در هاونگ.
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 18:3  توسط حامد خالقي
|
امروز اگر در زندگی جاری شوی دنیا پر از نام تو می شود برای همیشه با هم دوست می شویم و حماقت آدم های بزرگ را باهم تحمل می کنیم.چون می دانم فهمیدن تو حرکت سر به بالا وپایین نیست.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 19:59  توسط حامد خالقي
|

عکاس:حامد خالقی
یک روز عاقبت قلبم خواهد ایستاد، آن روز دیگر فرصت تمرین خطاطی نخواهم داشت ، دیگر بوی تلخ مرکب ایرانی در فضای اتاقم بیکباره تنها خواهد ماند، دیگر صدای دردناک گریه(معصومیت) را نمی بینم،دیگر تصویر خنده ( صلح) را نمی شنوم...آه ای همد م همیشگی من! دلم برای شهرم تنگ می شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:52  توسط حامد خالقي
|
چرا کسی نیست کار را تمام کند اصلا به نفع هیچ کس نیست این جریان بیش از این ادامه یابد وقتی این روزها فضای داخلی کشور چه میان خودها وغیر خودی ها این همه بر سر مدرک جعلی وزیر کشور ملتهب شده و رسانه های خارجی هم سخت کشور را به سخره گرفته اند آیا مصلحت کشور ایجاب نمی کندآقای کردان به دمکراسی سلام کند وشانس خود را در جایی دیگر امتحان کند. یادمان باشد "جعل"عبارت بسیار سنگینی است و دیگر کش دادن این موضوع شایسته هیچ کس نیست .
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:43  توسط حامد خالقي
|
چه سعادتي است
آن هنگام كه برف مي بارد
دانستن اين كه
تن پرنده ها گرم است
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:31  توسط حامد خالقي
|
دلم برای کرستین بوبن تنگ شده خدا پدر کیارنگ را بیامرزه که سبب رفاقت ما شد.در شبانه ترین شب های چهار دیواری اتاق احساسی متفکرانه را تقسیم می کرد تجربیاتش در باب کودکی کهنسالی وعشق درروزگاری که آدم ها جزیره ای زندگی می کنند آدم را وادار می کرد بهانه بودنش را مهیا کند.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:30  توسط حامد خالقي
|
وقتی ده ها ایمیل درباره فرش قرمزفیلم گلشیفته فراهانی در هالیود را دریافت می کنی حاشیه خبر یعنی میم مثل مادر دیگر تکرار نمی شود تلخ تر از اصل خبر است.گلشیفته امیدورام هالیود با تو مهربان باشد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:26  توسط حامد خالقي
|
امشب رویا هایم را جدی گرفتم .تکه های وجودم که به آهستگی درکنارم زندگی می کرد را شنیدم.تورا به خدا برای چیدن گل به اندازه کافی حوصله کن...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:42  توسط حامد خالقي
|
شگفتا که دیگر تازه گی شگفتی های روزهای کودکی تکرار نمی شود. وقتی در کودکی فهمیدم بشر چگونه در داستان یک هم آغوشی موجودی شگفت انگیز را از هزاران اسپرم تولید می کند!شگفتا که شگفت انگیز بود.مخوز به حیا از کشف این شگفتی با دوستانم صحبت می کردم روزها وماه ها می گذشت وبر کشفیات شگفت انگیز من از سایر امور این جهان افزوده می شد. شگفتاچه احساس خوشی بود وقتی فهمیدم چرا خدا رحمان رحیم کریم وداناست .ای کاش می شد در میانه ۲۹سالگی هر روز دو شگفتی را تجربه کرد یکی برای روز ودیگری برای شب تا زندگی همیشه شگفت انگیز باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:58  توسط حامد خالقي
|
تلخ بود دیدار با یک دوست که از جنس روزهای دور بود.غم داشت وجودم را به سخره می گرفت وقتی در گفتمانش جسورانه دروغ موج می زد.بی قاعده دروغ می گفت و خوب می دانست که می دانم دروغ می گوید .کردان را برای زیرکی سالهای گذشته اش می ستود وبرای آینده اش هیچ نگران نبود...فکر می کنم باید نگران شد برای گفتمانی که از جنس عشق باشد مبادا دروغ گویی عشق را تسخیر کند؟!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:12  توسط حامد خالقي
|
نگرش بن لادنی می گوید:هر چه را دوست نداری به هر قیمتی شده نابود کن! خرچوسونک حشره ای است که بی نهایت کارهای احمقانه را با دقت انجام می دهد. داشتم فکر می کردم یک شباهت بزرگ میان زندگی فطری خر چوسونک ونگرش بن لادنی وجود دارد و آن انجام درست کار غلط است. حال یک پرسش کمی جدی وجود دارد:کار غلط رادرست انجام دادن بهتر است یا کار درست را غلط انجام دادن؟امان از این هزاره سوم با این همه پیچیده گی که برای ما به همراه آورده ومدام تاکید بر وصل کردن دارد.به هر حال من کاری به این کارها ندارم فهم من میگوید فرقی مهم است که فرق کند.حالا می خواهد بن لادن درست بگوید یا هر جانور دیگری مهم اینکه کار درست درست انجام بشود.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 13:8  توسط حامد خالقي
|
در گذرم تا در هزاره سوم نشانی از آدم یابم. لیک این دم حوا سخت به خوابم آمد :کی بی خبر گندم خورده شد وقرار بر بی قراری استوار شد...
یک رگم هوشیار شد. تصمیم گرفتم این بار به شخصیت بزغاله فکر کنم هفته بعد به شخصیت گوسفند هفته بعدتراش به شخصیت روباه ودوهفته بعدتر به رابطه سیاست با مردم ! شاید بفهمم چرا مردم این همه از حس پوچی شادند!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 17:54  توسط حامد خالقي
|
به سبب آمدن پاییز دوباره در تجسم آن لرزه جادویی که تمام نا تمامم را تسخیر کند سخت در تمنا قوطه ور شده ام .کاش گوشه دلم به پر کلاهش گیر کند کاش همه وجودم به سرعت باد دوچارش شود کاش این پاییز بیاید...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 19:7  توسط حامد خالقي
|

طعم مداد و پاک کن بوی دفتر وکتاب یادش بخیر .کلاس اول مدرسه ده دی خانم جمالی یادش بخیر.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:57  توسط حامد خالقي
|